![]() |
![]() |
|
| شعر |
|
نگو دوستم داری دماغت دراز می شود و دلم دیگر نمی لرزد دروغ های تو شاخ در می آورند و شانه های من بال چه فایده که دیگر پرواز را فراموش کرده ام
|
|
+ نوشته شده در
جمعه شانزدهم دی 1384ساعت 21:12 توسط آرزو خمسه کجوری |
|
|
حالا دیدی نگفتم پنجره را ببند این باغ خزان زده که تماشا ندارد حالا چه کنم با این همه مترسک توی چشمهایت و این سرماخوردگی مزمنت بنشین میان عطر خواهش من و هیچ بویی را حس نکن و هی عطسه کن فکر می کنی تا خوب شوی می مانم این جا ؟
|
|
+ نوشته شده در
جمعه شانزدهم دی 1384ساعت 21:11 توسط آرزو خمسه کجوری |
|
|
دروغ برای من بداست مرگ برای همسایه ای کاش من همسایه شما بودم
|
|
+ نوشته شده در
جمعه شانزدهم دی 1384ساعت 21:9 توسط آرزو خمسه کجوری |
|
|
چطور به بوسه نازت بکشم اگر قهر نکنم اگر گریه نکنی ابرهابهانه می خواهند برای باران باید سخن سخت گفت یاسخت سخن گفت به معشوق وگرنه قحطی می آید و خشکسالی و باران می میرد پس باز هم قهرم تا روز قیامتی که نزدیک نزدیک است . |
|
+ نوشته شده در
جمعه شانزدهم دی 1384ساعت 21:6 توسط آرزو خمسه کجوری |
|
|
نگاهم نکن
فصل شنا تمام شده است گفته باشم غرق بشوي نجاتت با خداست اين غريق نجات حافظه اش را از دست داده است و اين دريا ديگر خاطره نمي خواهد حالا خود داني اخم نکن از من که کاري ساخته نيست فوقش اين که چشمهايم را پايين بيندازم و روي سبزي براق برگ هاي نارنج سرخي گونه هايم را تماشا کنم |
|
+ نوشته شده در
جمعه شانزدهم دی 1384ساعت 21:0 توسط آرزو خمسه کجوری |
|
|
دزدیده اند انار توی دلم را حالا باید بخندم بی فکر درخت خالی انار تقصیر من بود نمی دانستم شما انار دوست ندارید می خواستم بیت بیت آبلمبویش کنم تا شتگ بزند چشمهایتان را پر کند ترش و شیرین اصلا نپرسیدم از چشمهایتان اناردوست دارند ؟
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پانزدهم دی 1384ساعت 23:2 توسط آرزو خمسه کجوری |
|
|
اشکت را درمی آورم قهر می کنم که آسمان که کوه که دریا پس از خنده باران زیباست و چشمان تو پس از گریه پنهانت و اخم حالایت
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پانزدهم دی 1384ساعت 22:59 توسط آرزو خمسه کجوری |
|
|
یان عطر بوسه اسفند و خواهش گم می شوم بغض هایم را کل می کشم بغض هایم را می رقصم بغض هایم را می خندم بغض هایم را سفید سفید شیرین شیرین به هوا می پاشم تو عروس می شوی و من میان عطر بوسه اسفند و خواهش گم می شوم
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پانزدهم دی 1384ساعت 22:58 توسط آرزو خمسه کجوری |
|
|
من کوه بودم تقصیر چشمها ی تو بود شنزارشدم حالا هی با نگاهت که می رود و می آید و نمی ماند طوفان می کنی که چه ؟ دلم می پیچد حالا چه می شود اگر لحظه ای بمانی و در نگاه کودکانه ات قلعه ای شنی بسازی قلعه ات را در آغوش بگیری تا من دلم را بالا نیاورم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پانزدهم دی 1384ساعت 22:56 توسط آرزو خمسه کجوری |
|
|
کاش کسی بود که وقتی بی تو قاصدک می شدم مرا چون بشارتی پیکی خبری در آغوش صورتی دستانش بگیرد و با آهی بدرقه ام کند . |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پانزدهم دی 1384ساعت 22:55 توسط آرزو خمسه کجوری |
|
|
از این صندلی خالی چه سرمایی می خیزد و من چه ناشیانه با این چشمهای هراسان این صندلی را گرم می کنم لو می روم حالا همه سراغ تو را از من می گیرند |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پانزدهم دی 1384ساعت 22:54 توسط آرزو خمسه کجوری |
|
|
سالی را بیا پر کن میان سینه ام این جای خالی را و بشکن باز تندیس رقیبان خیالی را تویی تنها که درجان نگاهم شعله و رگشتی و در خاکسترم می جویی عهد سرد کالی را و قهری تا قیامت با تمام عالم و آدم که از زخم نگاهت نشنوند آن حس عالی را تو تنها سهم من از عاشقی هستی خدا داند نمیران در من این حس خوش آشفته حالی را تویی تنها که از قاب نگاه من گذر کردی و بردی با خودت آن شوروشوق و قیل و قالی که در جانم روان بوده است و رشک دیگران بوده بیا حالا ببین در باغ چشمم قحط سالی را |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پانزدهم دی 1384ساعت 22:53 توسط آرزو خمسه کجوری |
|
|
زیباست حتی خنده های زخمی تو باشد من چشمهایم را می بندم تا بر زخمت نمک نپاشم و گوشهایم را می گیرم تا خون آوازهای زخمی ات به گردنم نیفتد خدا کند یادم نرود کورم کرم و ....... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پانزدهم دی 1384ساعت 22:51 توسط آرزو خمسه کجوری |
|
|
مینا گفت : با یک گل که بهار نمی شود بوی سوختگی دماغش اتاق را پر می کند هر صبح وقتی بهار می شود و درشمیم شاخه گل تازه روی میزم غرق می شوم . |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پانزدهم دی 1384ساعت 22:51 توسط آرزو خمسه کجوری |
|
|
برای چشم های فرار تو که نمی توانم بگریم روی ردپایت که نمی توانم بشکنم دفتر خاطراتم را هم گم کرده ام یعنی او خودش را گم کرده است نیمه گمشده من حالا با این ملال هماره کارمندی با بلاهت ترس از رییس جدید با پوزخند به عقربه ساعت خنکای شیشه میز اداره اضافه کاری ماموریت تبصره قانون بخشنامه کارت ساعت غیبت های زنانه زلزله حوادث روزنامه ایران بغض می کنم و شب با ترک بغض اسمان گریه می کنم مادرم می گوید که خجالت بکشم که حالا من یک خرس گنده ام راستی به نظر تو خرس ها گریه نمی کنند عاشق نمی شوند یااز رعدو برق نمی ترسند. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پانزدهم دی 1384ساعت 22:50 توسط آرزو خمسه کجوری |
|
|
آدرس جهنم را بدهید تقصیر من نبود تقصیر ماری بود که مهره اش را توی چشمهایت جا گذاشت و دریایی که عطر شرجیش را در دهانت و بهاری که نسیمش را در دستهایت و فرشته ای که شعرهایش را بر لبهایت این طور شد که ناگهان دلم بزرگ شد سرکش و به دریا زد تا رام سرانگشت های تو شود که خستگی های تنم را می شستند این طور شد که گل های پیراهنم لرزیدند و دلتنگ هم آغوشی عطر پیراهنت شدند که عطر وحشی کوهستان بود حالا چه فایده دارد هی بنشینم بر سجاده ام و بگویم ببخشید تقصیر من نبود هی تسبیح بگردانم که العفو مگر این گل های خیره می گذارند با کدام حرز باید جادوی تو را باطل کنم نه تقصیر من نیست تقصیر دلی است که باز برایت تنگ شده اصلا تقصیر این نماز بی حضور است آقا راه جهنم از کدام طرف است ؟ سر راه یادم باشد کنار خانه شما بایستم . 1384/2/15
قهر به فرض برده ای از سر دوباره یادم را زدوده ای زدلت آنچه من نهادم را به فرض توبه نمودی زعطر چشمانم زسینه برنکشی حسرت دمادم را ندیدی ام نشکستی نخواندی ام دیگر که باز هم برسانی به عرش دادم را به فرض برگرداندی آن غزلهای پر از حضور تو و نغمه های شادم را وچشم بستی از سیب قرمز حوا دراوری که سرانجام کفر آدم را ومن دوباره شوم زخمی فراق تو تا نجویم از تو دگر مرهم و ضمادم را به فرض پس دادی دین و دفتر من را چطور می دهی آخر دلی که دادم را آبان 82 |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوازدهم دی 1384ساعت 23:24 توسط آرزو خمسه کجوری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1388 اسفند 1387 دی 1387 تیر 1387 اردیبهشت 1387 آذر 1386 آبان 1386 اردیبهشت 1386 آذر 1385 شهریور 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 |
| پیوندها |
|
نفس صدای پای تو خوب است وقت رفتن نه فصل فاصله سارا شعر عشق عليه السلام عاشقانه هاي معاصر |
|
RSS
|