![]() |
![]() |
|
| شعر |
|
صداي پاي تو خوب است وقت رفتن نه وعشق زخم قشنگيست در دل من نه مسافري تو نگو نه كه جاده خندان است وسخت مي شوم اما نه مثل آهن نه نگفتمت ننشيني چنين ميان دلم خرابه ايست نگفتم كه اين نشيمن نه نگفتمت كه در اين جان سوخته آتش نيفكني كه نمانده است باغ و سوسن نه تقاص مي دهم امروز خواستم ديروز پراز هواي تو باشم دلي سترون نه خرداد۸۴ |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هشتم بهمن 1384ساعت 21:21 توسط آرزو خمسه کجوری |
|
|
حکایت کربلا دست دست دو تا دست رقص دودست عباس میون خون و آتیش فرات گرفت عطر یاس چشم چشم دو تا چشم چشم ها ی خیس زینب پراز هوای عشقه و خون می باره هر شب لب لب دو تا لب لبای خشک اصغر که روی دست بابا با خنده زد بال و پر پا پا دوتا پا می رفت سوی قتلگاه بابا نشست و تا شد به اکبرش کرد نگاه آب آب یه دریا می سوزه از خجالت دریا آتیش گرفته از این همه رذالت گل گل یه غنچه یه بوته آلاله دلش داره داره می میره یه دختر سه ساله وای وای بابایی نرو بمون همین جا اگه بری می میرم دلم کوچیکه بابا رگ رگ یه حنجر عطر یه بوسه ناب حالا بخواب داداشی لالالالالا بخواب نور نور یه دریا صحراشده چراغون رو نیزه ها می خندند لاله های واژگون خوب خوب چه زیبا شده روز تماشا زینب می گه ندیدم غیرقشنگی این جا دل دل دل دل دلای پاره پاره اینا دیگه کی هستن عاشقی کم میاره زخم زخم پراز زخم دل منه که خسته است نذر نگاه آقا همین دل شکسته است راست راست یه قصه قصه راست خدا یه قصه قشنگه حکایت کربلا تاسوعای 1383
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سیزدهم بهمن 1384ساعت 22:14 توسط آرزو خمسه کجوری |
|
|
غديريه آی آشنا ترین محرم سرای من نوبت دل تو شد باده گیر جای من بین این جماعت اهل فتنه و سکوت غیرتونمانده است یاوری برای من گرچه خون کند دلت زخم تیر کفرشان یا علی صبور باش مثل شانه ها ی من سهمت از سفر چه بود ،زخم و تیرو آبله آمدی به حکم عشق باز پابه پای من آی مردم زمین این منم علی من است او که عطر روشنش مانده در کسای من تا همیشه تشنه اند قوم من برایشان پر کن این پیاله را پر کن از هوای من باغ سینه اش پرا ز یاس یاد فاطمه است هر که دل به او سپرد هست در لوای من معجز بزرگ عشق اهل کشتی نجات اهتمامشان کنید می رسد دعای من ۱۳۷۹سال |
|
+ نوشته شده در
جمعه هفتم بهمن 1384ساعت 14:28 توسط آرزو خمسه کجوری |
|
|
امانت گفتم اين بي صاحب مانده گم و گور مي شود گفتي من هستم ببند برو برگرد زود برگشتم تو نبودي هرچه كردم باز نشد گره اي كه دلم را به نگاهت بسته بود.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهارم بهمن 1384ساعت 21:34 توسط آرزو خمسه کجوری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1388 اسفند 1387 دی 1387 تیر 1387 اردیبهشت 1387 آذر 1386 آبان 1386 اردیبهشت 1386 آذر 1385 شهریور 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 |
| پیوندها |
|
نفس صدای پای تو خوب است وقت رفتن نه فصل فاصله سارا شعر عشق عليه السلام عاشقانه هاي معاصر |
|
RSS
|