تبليغاتX
وعشق زخم قشنگیست(شعر)
شعر

 

باز هم روزهای بی تو را می شمارم

وای اگر انگشتهایم تمام شوند

وای اگر انگشتهایم گم شوند

یک فکری

اصلا دستهایم را مشت می کنم

خدا را چه دیدی

شاید نگاهت مشتم را باز کرد

خدا را چه دیدی

شاید نفست این مشت بزرگ توی گلویم را هم باز کرد

خدا را چه دیدی

شاید پیشانی این دختر اخمو هم باز شد

اصلا شاید رویمان به روی هم آنقدر باز شد

که بگویم دلم برایت تنگ شده بود

تا راه نفسم باز شود

خدا را چه دیدی

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 23:52  توسط آرزو خمسه کجوری | 

دلت گرفته

حق دارم بترسم

حق دارم جیغ بزنم

مه نشتسته توی همه اتاق های دلت

و من می ترسم توی کنج این اتاق کوچکی که به من دادی گم شوم

دستم را می گیرم به دیوارهای سبز دلت

کورمال کورمال

کور هم که باشم خوب این جا را بلدم

علاج دارد این مه

عطر بوسه

هوای گریه

و آواز داغ نگاه

به اندازه یک نگاه وقت بگذار

برای این گل آفتابگردان

تا آفتاب شوی

عکست بیفتد توی چشمهای روشن آفتابگردان

آینه در آینه

همه پنجره های دلت باز می شود

می گویی نه

امتحان کن

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم خرداد 1385ساعت 19:56  توسط آرزو خمسه کجوری | 

مجنون

نفقه نمی خواهد این زن

و نه اجرت المثل

و نه حتی بوسه ای

لبخندی

نگاهی

خانه ای

مهری

زحمت بکش

دستهایت را باز کن از هم

نه حتی هوای آغوشت را هم ندارد

بچرخ بچرخ

تا باد میان پیراهنت بچرخد

آسیا بچرخ می چرخم

تندتر بچرخ

می چرخم

ببین چشم هایش را بست

من شاهدم

و شهادت یک زن که کافی نیست

آقای رییس می گوید هر زن به اندازه ۵۰ زن حرف می زند

پس من شاهدم

چشمهایش را بست

و باد را در آغوش گرفت

و عطر خنک و امن تورا

دور از جانت زن است دیگر

یک دنده اش کم است

دندش نرم

بگذار خودش را بغل کند

هی خودش را ببوید

من شهادت می دهم

زنی که بوی تو را گرفته مجنون است

خاک برسرش

همه زن ها لیلی می شوند

این مادر مرده مجنون شده است

به این هم می گویند زن؟!

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم خرداد 1385ساعت 0:37  توسط آرزو خمسه کجوری |