![]() |
![]() |
|
| شعر |
|
مراقب باش انگشتهایت میان چشمهای انتظاری که به دردر دوخته ام نرود مراقب باش اگر رسیدی پا برهنه بیایی دکتر گفت صدای هیچ کفشی را نباید بشنوم اما..... اصلا چشم دلم کور گوش دلم کر که دشمن مسافری بشود تو بیا دکترها هم باید نان بخوردند دیگر... و شاید مرده شورها وقبر کن ها چرا نان مردم را آجر کنیم؟ فقط بیا تا لااقل آنها یک مرده خندان را بشویند و قبر کن ها به چشمهای آرامم حسودی کنند اگر پیدایت کنم اگر بیایی دیگر چشمهایم را به زور نمی بندند و همه می گویند این مرده که ترس ندارد |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و چهارم آذر 1385ساعت 20:26 توسط آرزو خمسه کجوری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1388 اسفند 1387 دی 1387 تیر 1387 اردیبهشت 1387 آذر 1386 آبان 1386 اردیبهشت 1386 آذر 1385 شهریور 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 |
| پیوندها |
|
نفس صدای پای تو خوب است وقت رفتن نه فصل فاصله سارا شعر عشق عليه السلام عاشقانه هاي معاصر |
|
RSS
|