![]() |
![]() |
|
| شعر |
|
تمام راه می رقصد
قطاری که مرا به تو می رساند روی ریل بند نمی شود احوال درختها را نمی پرسد ایستگاههارا دوست ندارد تا ترس نرسیدن را بریزد توی جان من و بعد توی آغوش تو ۲ برمی گردم دل دل می کند دل نمی کندقطار از ایستگاه چشم های تو ایستگاه بدرقه دستهایت درها بسته می شود تو دست تکان می دهی ساعت ایستگاه دوباره حرکت می کند مثل ساعت انتظار من قطار می لرزد بغضش می آید تا کوپه اول دستم را می گذارم روی میله های لرزان پشت شیشه میله ها بوی دستهای تو را می گیرند و آوازهایم عطر لبهایت را قطار آرام می گیرد ما به ایستگاه آخر می رسیم ساعت دلتنگی کوک می شود و چشمهای قطار به پاهایم تا برگردم...
|
|
+ نوشته شده در
جمعه چهارم آبان 1386ساعت 13:24 توسط آرزو خمسه کجوری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1388 اسفند 1387 دی 1387 تیر 1387 اردیبهشت 1387 آذر 1386 آبان 1386 اردیبهشت 1386 آذر 1385 شهریور 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 |
| پیوندها |
|
نفس صدای پای تو خوب است وقت رفتن نه فصل فاصله سارا شعر عشق عليه السلام عاشقانه هاي معاصر |
|
RSS
|