![]() |
![]() |
|
| شعر |
|
مجنون نفقه نمی خواهد این زن و نه اجرت المثل و نه حتی بوسه ای لبخندی نگاهی خانه ای مهری زحمت بکش دستهایت را باز کن از هم نه حتی هوای آغوشت را هم ندارد بچرخ بچرخ تا باد میان پیراهنت بچرخد آسیا بچرخ می چرخم تندتر بچرخ می چرخم ببین چشم هایش را بست من شاهدم و شهادت یک زن که کافی نیست آقای رییس می گوید هر زن به اندازه ۵۰ زن حرف می زند پس من شاهدم چشمهایش را بست و باد را در آغوش گرفت و عطر خنک و امن تورا دور از جانت زن است دیگر یک دنده اش کم است دندش نرم بگذار خودش را بغل کند هی خودش را ببوید من شهادت می دهم زنی که بوی تو را گرفته مجنون است خاک برسرش همه زن ها لیلی می شوند این مادر مرده مجنون شده است به این هم می گویند زن؟! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفتم خرداد 1385ساعت 0:37 توسط آرزو خمسه کجوری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1388 اسفند 1387 دی 1387 تیر 1387 اردیبهشت 1387 آذر 1386 آبان 1386 اردیبهشت 1386 آذر 1385 شهریور 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 |
| پیوندها |
|
نفس صدای پای تو خوب است وقت رفتن نه فصل فاصله سارا شعر عشق عليه السلام عاشقانه هاي معاصر |
|
RSS
|