![]() |
![]() |
|
| شعر |
|
باز هم روزهای بی تو را می شمارم وای اگر انگشتهایم تمام شوند وای اگر انگشتهایم گم شوند یک فکری اصلا دستهایم را مشت می کنم خدا را چه دیدی شاید نگاهت مشتم را باز کرد خدا را چه دیدی شاید نفست این مشت بزرگ توی گلویم را هم باز کرد خدا را چه دیدی شاید پیشانی این دختر اخمو هم باز شد اصلا شاید رویمان به روی هم آنقدر باز شد که بگویم دلم برایت تنگ شده بود تا راه نفسم باز شود خدا را چه دیدی |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 23:52 توسط آرزو خمسه کجوری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1388 اسفند 1387 دی 1387 تیر 1387 اردیبهشت 1387 آذر 1386 آبان 1386 اردیبهشت 1386 آذر 1385 شهریور 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 |
| پیوندها |
|
نفس صدای پای تو خوب است وقت رفتن نه فصل فاصله سارا شعر عشق عليه السلام عاشقانه هاي معاصر |
|
RSS
|