تبليغاتX
وعشق زخم قشنگیست(شعر) - دعوتنامه
شعر
گوشم را می گذارم روی سینه در

سه سال است

گاهی کلیدی در را می بوسد

ولی بی فایده است

دلش نمی لرزد

مثل دل من

هی می روم توی نانوایی ها می ایستم

اما نمی دانم چرا هیچ تنوری نمی تواند عطر دستهایت تورا پخش کند

من دیگر نان نمی خورم بابا

و هر چقدر هم که باب همایون را بالا و پایین بروم و

سرم را فروببرم توی کت های مردانه

هیچ کتی بوی آغوش تورا نمی دهد

و تو همین طور نشسته ای به تماشا

سه تا پاییز

سه تا بهار

سه تا زمستان

عطر دوستی

جدایی

عشق

همه را امتحان کردم

به هر دری زدم

این هوای دلتنگی

به اندازه سه هزار سال دلم را پر کرده

نمی رود

نمی آیی

دختر خوبی می شوم

غر نمی زنم

به مادر کمک می کنم

بعد

مهمان خواب های آشفته ام  می شوی؟

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 13:36  توسط آرزو خمسه کجوری |